|
شادیه دوباره کاش برای همیشه باماند
|
|
بیا دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم
و شورانگیز وشاد آلود به دامان شقایقها بیاویزم
بدزدم تیشه فرهاد عاشق را و بی پروا چنان رعدی
بنای سنگی غم را فرو ریزم بسازم کلبه عشقی
بسازم کلبه عشقی میان باغ فرداها
و حافظ وار بر بام فلک طرحی دگر از عشق اندازم و نقش دیگری ریزم
بیا وا کن لبانم را به تکرار سرود عشق
که من آن مرغ غمگین شب آویزم
نوشته شده توسط
تنها در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 13:13 |
|
| |
|
کاش می شد دوباره مرا صدا یزند
|
|
ای کاش جمله زیبای دوستت دارم
! بی هیچ غرضی بر زبان ها جاری بود
ای کاش از گفتن دوستت دارم
از ترس سوءتفاهم ها و غلط اندیشی ها باز نمی ایستادیم
ای کاش محبت را بی هیچ چشمداشتی 
حتی چشم داشت محبت
به او که دوستش داریم هدیه میدادیم
ای کاش
جمله دوستت دارم
........ را به هوس آلوده نمیکردیم
....... ای کاش
نوشته شده توسط
تنها در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:2 |
|
| |
|
احساسی که تمام شد و تا اخر عمر در حسرتش می مانم
|
|
| احساس زیبا ssss |
|
وقتی سرت رو روی شونه های کسی میگذاری که دوستش داری
بزرگترین آرامش دنیا رو توی خودت احساس میکنی و
وقتی کسی که دوستش داری سرش رو روی شانه هات میگذاره
احساس میکنی قوی ترین موجود جهانی
 |
نوشته شده توسط
تنها در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:54 |
|
| |
|
ای کاش همیشه به رو یاهایمان می رسیدیم
|
|
| رویای من تنها sss |
| ای گه میپرسی نشان عشق چسیت
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما و اگر
عشق یعنی رفتن با پای سر
عشق یعنی تپیدن به مهر دوست
عشق یعنی جان من قربان اوست
 |
نوشته شده توسط
تنها در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:51 |
|
| |
|
دلم تنگ است دلم تنگ است به دیدارم بیا امشب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند
|
|

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
نوشته شده توسط
تنها در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:35 |
|
| |
|
برای رسیدن به تو فقط سکوت کردم
|
|

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد
نوشته شده توسط
تنها در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:17 |
|
| |
|
دوباره برگرد و عاشقم کن باز
|
|

نوشته شده توسط
تنها در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 15:0 |
|
| |
|
کاش دوباره طعم عشق را بچشی
|
|

نوشته شده توسط
تنها در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 14:52 |
|
| |
|
کاش هیچ گاه مرا ترک نمی گفتی
|
|
عشـــــــــــــــــق، تنها دردی است که بیماربدنبال علاج نیست،
زیرا درد عـشــــــــــــــــــق برایش مطلوبتراز سلامتی است.
)))))))
عشـــــــــــــق، تنها مهمانی است که بدون دعوت وارد میشود
کافیست درخانه قلب را بازبگذارید.
از منزل کفر تا به دین یک نفس است
وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است
نوشته شده توسط
تنها در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 14:45 |
|
| |
|
و اما عاشقی من و پایان ان که با مرگم برابر است
|
|
ای کسانی که مامور دفنم هستید به وصیتم گوش دهید:
هنگامی که مردم مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا مردم بدانند هر چه سیاهی بود من کشیده ام .
چشمانم را در تا بوت باز بگذارید تا مردم بدانند چشم انتظار از این دنیا رفته ام .
دستهایم را در تابیرون بیاورید تا مردم بدانند دست خالی از این دنیا رفته ام .
عکس معشوقه ام را بر تابوتم بگذارید تا مردم بدانند عاشق از این دنیا رفته ام .
هرگاه تکه یخی را به شکل صلیب دیدید بر مزارم بگذارید تا با
طلوع گرم خورشیداب شود و بجای
معشوقه ی بی وفایم بر مزارم اشک بریزد
بر سنگ مزارم بنویسید:
"اشفته دلی خفته در این
خلوت خاموش"
چشم انتظارم
ای کاش برگردی
بیا بر سر مزارم
نوشته شده توسط
تنها در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 14:32 |
|
| |
|
باز هم انتظاری سخت
|
|

نوشته شده توسط
تنها در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 17:16 |
|
| |
|
قلبم فقط مال اوست
|
|
دوستدار شما تنهای همیشه تنها

عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
نوشته شده توسط
تنها در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 17:10 |
|
| |
|
انتظار وانتظار و انتظار وتا قیامت انتظار
|
|
در دلم آرزوی آمدنت می میرد..........
و میان من و تو فاصله جا میگیرد .............
من در این دشت جنون تنهایم...........
من از این فاصله ها بیزارم ...........
و دراین گستره فاصل ها می میرم .........
من میان شب و روز .......
در تن خشک زمین...........
من میان صحرا ........
و میان جنگل............
همه جا یکه و تنها ........
خسته از جور زمان.........
با تنی خورده به جان زخمی چند............
میزنم بانگ که وای.........
هستی ام رفته بباد ..............
ضجه ام را که شنید ؟
جای دل ، تنگ تر از مشت منست .........
قصه آمدنت باد هواست...........
با تو بودن دگرم چون رویاست ........
نفسم می گیرد .......
می گشایم نفسی پنجره را ..........
تا تمامیت تن خود را به هوا بسپارم.............
نوشته شده توسط
تنها در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 14:28 |
|
| |
|
|
|
امشب کنار شمع نگاهت ولادت خود را به سوگ نشسته ام . امشب میان بغض و تبریک مردد مانده ام . امشب میان اشک ها ، میان حسرت و آهی بی انتها به تولد رسیده ام ، به ابتدای مجدد کودکیم. امشب سالروز تولد توهمی ساده بود . سالروز من .
امشب غربت کودکانه ام به ابتدا رسید .
امشب هزارمین تولد زندگیم را تبریک گفته ای و من هرگز به فهم تبریک تو دست نیافته ام . در میان آنهمه انسان که در غم های خود غرق میشوند زادن من چه تدبیری داشت ؟ تو گویی هزار سال زیسته ام ولی دریغ از گشودن گره ای کوچک . پس این همه تنفس بی درنگ من ، به چه کار آمد ؟
امشب در ازدهام بغض های هزار ساله ام به آستانه انفجار نزدیک میشوم . امشب تمام وجودم ازرفتن و نماندن می سراید . امشب تمام دریغ های نگفته ام فریاد میشود . کاش امشب سالروز ابتدایم را به جشن رفتن گره میزدم .
امشب به یاد اشک های دقایق آغاز تنفسم اشک ریختم . از این دنیا همیشه ترسیده ام چه در دقایق آغاز چه امشب که ولادت مرا تبریک گفته ای
نوشته شده توسط
تنها در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 14:27 |
|
| |
|
بادی از خاطرات تنها
|
|
بارون برام یه خاطرست
خاطره میلاد یه عشق
خاطره میلادی که تقدیر برای من نوشت
بارونی که هر نم نمش بوی گل و بهار میداد
به مخمل سرخ گلا یه دنیا اعتبار میداد
وقتی که بارون میباره یاد اون باز دوباره برام تداعی میکنه اشک تو چشمام میاره
دلم میخواد
اون بدونه دلم براش بارونیه که دنیای بزرگ برام مثله یه زندون میمونه
بارون ببار رو شیشه ها پنجره تنها نمونه
بزار صدات بشنوه یاد تو یادش بمونه
بارون ببار تا بشکنه سکوت سرد این خونه
حال دگرگون من جز تو آخه کی میدونه
نوشته شده توسط
تنها در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 14:22 |
|
| |
|
تقدیم به اونی که عاشق بود والان معشوقهای بیش نیست است
|
|
جای خالی تو را با کدامین خاطرات پر کنم با کدامین یاد تو باز من سر کنم.
باز روز دیگر افتابی دوباره را با کدامین حس آغاز کنم
کدامین فصل تاریکم را با یاد تو روشن کنم
کدامین حال تنهاییم را با بودنت پر کنم.کجا باز بجویمت دوباره بخوانمت.
کدامین شب را تا سحر ستاره های تو را بشمارم نقش تو را برچینم
با کدامین گل جای خالیت را پر کنم .
دیگر دیریست یاد تو هم غریبی میکند انگار........
نوشته شده توسط
تنها در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 14:18 |
|
| |
|
تقدیم تنها امیدم
|
|
کاش اي تنها اميد زندگي ميتوانستم فراموشت کنم
يا شبي چون آتش سوزان دل در نهيب سينه خاموشت کنم
کاش چون خواب گران از سينه ام ،نيمه شبها ياد رويت مي گريخت
مرغ دل افسرده حال بسته پر از ديار آرزويت مي گريخت...........
کاش آن شب در گلستان خيال ،اي گل وحشي نمي چيدم تو را
تا نسوزم در خزان آرزو، کاشکي هرگز نمي ديدم تو را
نوشته شده توسط
تنها در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 14:14 |
|
| |
|
|
|
از پنجره بیرون رو نگاه که میکنی میبینی دل آسمون گرفته
بیا با هم دعا کنیم تا بباره
نوشته شده توسط
تنها در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 19:55 |
|
| |
|
باران ببار تا تنها نمانم خدایا باران ببار
|
|
نوشته شده توسط
تنها در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 17:37 |
|
| |
|
لحظه های ناب ناب عشقم
|
|
نوشته شده توسط
تنها در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 17:32 |
|
| |
|
تقدیم تنها ترین عشق تنها
|
|
نوشته شده توسط
تنها در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 17:28 |
|
| |
|
تقدیم به عشقم
|
|
نوشته شده توسط
تنها در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 17:18 |
|
| |